روزهای دکتر تمام وقت

حرف هایی از جنس دیوانگی

روزهای دکتر تمام وقت

حرف هایی از جنس دیوانگی

روزهای دکتر تمام وقت

یک عدد پزشک جوان...در تلاش برای ادم خوب بودن و دکتر خوبی بودن...تمام وقت چون تنها کاری که توی زندگیم کردم پزشک بودن بود...بافتنی میکنم...اشپزی میکنم...یه زمانی ساز میزدم ناشیانه...
این وبلاگ همیشه زندگی حقیقی نیست...گاهی مجازی گاهی خیالی...پس "من" نوشته ها همیشه این خانم دکتر تمام وقت نیست.
حالا این دکتر زیرزمینی کنار دندون موشیش خوشبختترینه

بایگانی

یکی مثل من

جمعه, ۱۹ دی ۱۳۹۳، ۰۴:۲۴ ق.ظ
نزدیک امتحانه...باید بریم درمانگاه...استاد دیر میاد...تعداد مریض ها زیاده...یه قسمت از ازمایش رو ندیدم و استاد عصبانیه از دستم...میرم سمت در تا شرح حال مریض بعدی رو بگیرم...از شما شرح حال گرفتن؟...اره....از شما شما شرح حال گرفتن؟ارهنفر سوم زن جوون کوتاه قد و خوشگلیه...ازش میپرسم از شما شرح حال گرفتن ؟...نهدفترچه بیمه رو میگیرم و شروع میکنم به پرسیدن...-چند سالته؟-32-مشکلت چیه؟-باردارم-برگه مراقبتت کو؟برگه رو دستم میده نگاهش میکنم میگم :بارداری دوم...سابقه سزارین...سابقه بیماری خاصی دارین؟-بله...دارم...(مثل من)نگاهش میکنم علائم ظاهریش رو نداره-تاریخ اخرین قاعدگی رو نمدونین؟-نه ...طبق سونو 9 هفتمه-ببینمسونو رو میده دستم ونگاهی میکنم ...نه هفته و دو روز همه چیز خوبه وبچه مشکلی نداره...یا بچه ها-دوقلو!؟-بله گفتن دوقلوهلحن خیلی مودبانه زن ...شرح حال دقیقی که میداد و صورت زبیا و ارومی که داشت واینکه مثل من بود بیماریش توجهمو خیلی جلب کرد-بیماری خاصی ندارین؟-نه -بارداری قبلی مشکلی نداشتین؟-نه فقط سزارین بوده-چرا تاریخ اخرین قاعدگیتو نمیدونی؟منظم نبوده؟-نه یکسال بود که قاعده نمیشدم-چرا؟همیشه همینجور بودین؟-نه از عید دکتر (م) فوق تخصص غدد بهم داروی...داد (همون دارویی که من دارم میخورم...برای درمان نه برای باروری)...قبل از اون قاعدگیم کم بود ولی هر ماه بود ولی بعد از اون دیگه قطع شد...من دوبار ivf و دوبار  iual کردم تا بچه دار شدم...12 ساله ازدواج کردم...-پس الان فقط با قرص ....باردار شدین؟اونم دوقلو؟-بلهمیخندم ومیگم پس حتما خیلی خوشحالید؟بعد از این همه مدت خیلی راحت باردار شدیننگاهم میکنه ولبخند تلخ وکوچیکی میزنه و سرشو تکون میده...نوبتش میشه ومیبرمش پیش خانم دکتر پرزنت میکنمچند روزیه که ذهنم درگیرشه...چطور ممکنه زنی با 12 سال سابقه ناباروری و تلاش همه جانبه واسه بچه دار شدن حالا از اینکه بارداره ناراحت باشه؟یا حداقل خیلی خوشحال و هیجان زده نباشه؟بی ربط نوشت های دلی:دیدن نی نی با تانگو اونور دنیا هم مانع این نشد که از دیدنش اشک تو چشمام جمع نشهباید یادم باشه که دکتر مرموز حرف خوبی میزنه...از الان باید شروع کنم بخونم برای رزیدنتی بدون اینکه کسی بفهمهبه رفیق گفتم دکتر مرموز میگه ادامه تحصیل فایده ای نداره...یک هفته نمیگذره که میگه من که نمیخوام درس بخونم تا همین عمومی بسمه...یعنی راضیم از این مرجع تقلید بودن خودم
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۰/۱۹
زیرزمینی

نظرات  (۱)

خانوم دکتر هم ایشالاه زود خوب میشه..اول درمان بشه ..بعدا به باروری هم می رسه ایشالاه.

منم زیادی اینجا بودم..خانوم دکتر گناه داره همه وقتش جواب من بده..برم تا عصبانی نشده..

بخند خانوم دکترراخمو نباش
پاسخ:
چشم به توصیه شما هم میخندم...ممنون که سر زدید ممنون که منو خوندید و وقت گذاشتید