13 اذر
دوشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۵۵ ق.ظ
تاحالا از خستگی احساس مرگ کردین؟
تاحالا از خستگی گریه کردین؟
پی نوشت:ترم اول دانشگاه که بودم استرس وحشتناکی برای امتحانا داشتم...اون موقع هنؤز تو خوابگاه زندگی میکردم...صبح اول وقت بیدار میشدم میرفتم کتابخونه مرکزی دانشگاهمون کم رفت و امد ترین بخش ممکن میخوندم تا 5_6عصر که سالن مطالعه باز بودِ...بعد برمیگشتم خوابگاه شام و ناهار یکی میکردم و. یه روز تخم مرغ یه روز سوسیس و یه روز سوسیس تخم مرغ میخوردم...توی امتحانای اون ترم 10 کیلو لاغر شدم...ولی خب فقط یک ماه بود
حالاصبح میام مرکز اگه بتونم یه چای یا قهوه با چندتا بسکوییت میخورم...ناهارم که معمولا ساندویچ سوسیسه تو یکتابخونه طرفای 3 میخورم و تا ساعت 8 شب درس میخونم...بماند که اونجا چقدر به رشتم اول فحش میدم...بعد به درسای سخت اخر سرم به خنگی خودم...بعد میرم خونه شام...تا هفته پیش بعد از شامم میخوندم تا 10 و بعدم لالا ولی این هفته بعد از شام فقط میتونم بیوفتم رو تختم احساس مرگ کنم از خستگی مغز و جسمم...دیشب انقدر خسته بودم که از خستگی زدم زیر گریه...اخرین بار که از خستگی گریه کردم دوسال پیش بود وقتی دهمین کشیک جراحیمو دادم...مصیبت اونجاییه که من وقتی خیلی خسته باشم حداقل تا 5_6ساعت نمیتونم بخوابم...مگه قرص بخورم
این قضیه یه نکته جالب دیگه هم داره و اون اینه که خونوادم اصلا نباید بفهمن که من انقدر خستم و مثل دوران اینترنیم شدم...چون همینجوریشم به نظرشون من ادم کشیک و بیمارستان و تخصص نیستم و بهتره که به ادامش فکر نکنم
یعنی خدایا شکرت ولی جون خودت یا ادمایی خنگی مثل منو دکتر نکن یا اگه دکتر کردی ای کیو شونو ببر بالاتر انقدر عذاب نکشن...دستت درد نکنه...این روزا هم زیاد غر میزنم ولی دیگه خودت درجریان باش غره ناشکری نیس
۹۶/۰۹/۱۳
احساس خستگی در حد مرگ رو بار ها تجربه کردم
کشیکهای 48 ارتو .تنهایی تو سانتر تروما از دوران اینترنی
بعدهم که دکتر واقعی شدم تو اورژانس و مخصوصا یه بار که تو اون شهر 6 روز وایسادم حالم ناجور شد ولی ادامه دادم . یادمه آخرای روز چهارم بود دچار پارستزی فک پایین شدم :دی
ولی گریه نه