گفتا تو در یادی مگر
شنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۵۷ ق.ظ
هنوز کامل وارد نشده بود که پریدم و از گردنش اویزون شدم...یه دوتا اخ و اوخ...دوتا چکار میکنی دختر دیوونه...وقتی دید هیچی جواب نمیدم...بغلم کرد...دستشو دورم حلقه کرد موهامو بوسید خندیدو گفت کم کم داری شپش میکنیا...
بازم ولش نکردم...یکی زدم تو پاش...بیشتر فشارش دادم...گفت تسلیم ناز دار ...فقط بذار بیام تو
ولش کردم کیفشو گرفتم...بوسیدمش و گفتم ناهارو اماده میکنم...
لباس عوض کرد ناهارو گذاشتم رو میز جلوی مبل...اومد و نشست...گفت بپرسم؟گفتم نپرس...نشست پشت میز و گفت بهبه...شروع کرد خوردن...رفتم زیر دستشو سرم و گذاشتم روی پاش...سرمو فشار دادم دادمو گفتم بچه پررو پای خودت بیشتر از من داره قارچ میکنه اونوقت به سر من ایراد میگیری؟دستشو گذاشت رو سرم و با موهام بازی کرد و با خنده گفت دیگه نگم که بخاطر سطل شیریه که زیر پام نمیذاری...
ناهارشو خورد و با موهام بازی میکرد...گفت اصلا شما خانمی عشقی گلی...
گفتم من ضعیف ترین و لوس ترین دختر دنیام و زدم زیر گریه...اشکام ریخت بدون اینکه بخوام
هیچی نگفت...هیچی نپرسید...گفت لوس ترین دختر دنیا...خودم هواتو دارم...خودم همیشه کنارتم...تو باید به یکی از ارزوهات برسی...یه ارزوی رنگی
گفتم ارزوهای من هیچکدوم رنگی نیستن...ارزوهام خلاصه شدن تو دکتر شدن متخصص شدن...از خستگی مردن...از استرس نابود شدن...
گفت تو باید از این شهر بری...بری جایی که اسمونش ابی باشه و درختاش سبز...بارون داشته باشه و رنگین کمون....رقص و موسیقی فضاشو پر کرده باشه...سیاهی این شهره که داره تو رو میبلعه
گفتم شهر سیاه نیس ...ما ادماییم که سیاهیم...سیاه سیاه...حتی یه نقطه سفیدم تو وجودمون نیس...انقدر این دختر لوس این چند روز خسته و ازرده است که داره از سردرد میمیره...
گفت به لیمو دم کنم؟
کفتم نه...بشین کنارم و بغلم کن...یه بغل سفت و محکم که دوباره شارژم کنه برای زدن ماسک اون زیر زمینی محکم...زیرزمینی که دختر نیس لوس نیس زودرنج نیس...خنگم نیس...میدونی...مامانم فکر میکنه من خیلی ناز پرورده بار اومدم. که انقدر از کار کردن خسته شدم...کاش واقعا یه پسر بودم...یا حداقل واقعا یه زن قوی بودم...
گفت قربون کله شپشو تو بشم من اگه تو پسر بودی بعد من چکار میردم؟
زل زدم تو چشماش و با عصبانیت گفتم نمیشه دو دقه جدی باشی؟
پقی زد زیر خنده و گفت من جدی جدیم باور کن
گفتم تو هم فکر میکنی من طاقت روحی و جسمی دوران رزیدنتیو ندارم نه؟
جدی شد و گفت بذار ببینیم خدا چی برات میخواد...فقط کنارش یه ارزوی رنگی کن...هر چی...فقط رنگی باشه
سرمو پایین انداختمو گفتم...یه جوری حرف میزنم انگار حالا قبول شدم
گفت...یادت باشه...هرچی خیره
گفتم خیر بودنه توه که شد 8 سال
۹۶/۱۱/۲۸
رفیق نامبرده خانم بودن یا اقا ؟
سوال دوم : شیر برای قارچ خوبه ؟!