روزهای دکتر تمام وقت

حرف هایی از جنس دیوانگی

روزهای دکتر تمام وقت

حرف هایی از جنس دیوانگی

روزهای دکتر تمام وقت

یک عدد پزشک جوان...در تلاش برای ادم خوب بودن و دکتر خوبی بودن...تمام وقت چون تنها کاری که توی زندگیم کردم پزشک بودن بود...بافتنی میکنم...اشپزی میکنم...یه زمانی ساز میزدم ناشیانه...
این وبلاگ همیشه زندگی حقیقی نیست...گاهی مجازی گاهی خیالی...پس "من" نوشته ها همیشه این خانم دکتر تمام وقت نیست.
حالا این دکتر زیرزمینی کنار دندون موشیش خوشبختترینه

بایگانی

۷۶ مطلب با موضوع «کتاب نوشت» ثبت شده است

۲۳مرداد
دختر پرتقالی اثر یوستین گوردر رو به زور خوندم...هیچ جذابیتی برام نداشت...ولی خب زشته ادم یه سری از کتابا و یه سری از نویسنده ها رو نشناسه...دختر پرتقالی داستان عاشق شدن یه مرد به همسرشه که داره برای پسرش بعد از مرگش تعریف میکنه...درمورد این فلسفه حرف میزنه که ما چقدر حق داریم ادم جدیدی رو به این دنیا دعوت کنیم و اونو محکوم به مرگ و ترک این دنیا و دلبستگی هاش کنیم...میگه ما با  به دنیا اوردن یه نفر هر روز اونو به مرگ نزدیک تر میکنیم و اون هر روز به این دنیا دل بسته تر میشه و مرگ و ترک این دنیا براش سخت میشه...واصلا ادم جدیدی که به این دنیا دعوت کردیم اینو میخواسته یا نه؟خیلی سال پیش منم با این سوال درگیر بودم
زیرزمینی
۱۸تیر
از سیامک گلشیری و نشر چشمه بعید بود...این کتابو از نمایشگاه کتاب امسال خریدم...ترکیب اسم ناشر و نویسنده تردیدی برای خریدنش باقی نمیذاشت...ولی ببخشید اقای گلشیری و نشر چشمه...ولی واقعا مزخرف بود...ولی انگار نوسنده قصد داشته یه خاطره دردناک رو که کسی براش نقل کره با یه لحن داش مشتی تعریف کنه...عین چیزی که ادم توی داستان های رادیویی میشنوه...150 صفحه رو تندتندخوندم شاید به جاهای خوب کتاب برسم ولی جای خوب نداشت...داستان بی سر و تهی که چند تا بچه دبیرستانی گرفتارش میشن...و اخرش یکی کشته میشه و یکی شاهد قتله...داستانی که هیچ منطقی پشتش نیست
زیرزمینی
۱۷تیر
گودی...کتابی با یه نویسنده هندی...جومپا لاهیری اینکه بخوام شروعش کنم خیلی برام سخت بود ولی وقتی میگرفتمش دستم زمین گذاشتنش برام سخت میشد...جدیدا که نه یکی دوسال شایدم بیشتره که با اشنا شدن با نویسنده های خوب ایرانی خوندن کتابهای ترجمه شده برام سخت شده ولی حالا تصمیم گرفتم یه کتاب ایرانی بخونم یه خارجی...گودی داستان زندگی دو برادره...داستان زندگی ما ادما...ادمایی که میایم و بقیه رو به خودمون عادت میدیم...کارهایی که دوست داریم توی زندگیمون انجام میدیم ...هدف انتخاب میکنیم غافل از اینکه کارهای ما...خواسته یا ناخواسته ...میتونه زندگی اطرافیانمون و حتی بچه هایی که به این دنیا دعوت میکنیم رو تحت شعاع قرار میده...گودی داستان تنهایی امروز ما ادمهاست...تنهایی که شاید هیچ چاره ای نتونستیم براش پیدا کنیمتوصیه میکنم این کتاب رو بخونید... من دوسش داشتمبخشی از کتاب که خیلی به دلم نشست:خود تنهایی هم شکلی از همدم بود:سکوت قابل اعتماد اتاق هاش...ارامش ایستای شب ها.این امید که همه چیز را همان جا که گذاشته پیدا میکند...که هیچ مزاحمتی در کار نیست...که غافلگیر نمیشود.تنهایی در اخر هر روز به او خوش امد میگفت و شبها کنارش میماند.هیچ دلش نمیخواست این تنهایی را مغلوبه کند.کم کم وابسته اش شده بود...با ان وارد رابطه شده بود...رابطه ای رضایت بخش تر و پایدار ترازرابطه هایی که در هر دو زندگی مشترکش تجربه کرده بود.
زیرزمینی
۱۷فروردين
عنوان کتابی از سیامک گلشیریه ...داستان کوتاه...وقتی خریدمش دقت نکردم که داستان کوتاهه چون من بیشتر وقت هااز داستان های کوتاه بدم میاد...واینکه سیامک گلشیری رو با سیاوش گلشیری که قبلا داستان تمام بندها را بریده ام اشتباه گرفته بودم...کتاب خوبی بود...دوسش داشتم چون داستاناش خیلی هم کوتاه نیستن...وایرانین وبیشتر واسه ما قابل لمسنپی نوشت:به دلیل نزدیک شدن به نمایشگاه کتاب تصمیم دارم کتابای نخونده ای رو که رو دستم مونده زودتر بخونم ...هرچند تعدادشون خیلی زیاده ولی سعی میکنم زودتر تمامشون کنمبی ربط نوشت:این فایر فاکس کشته منو...هرکاریشم میکنم درست نمیشه...داداش هم نتونست درستش کنه...بدبختی اینجاست که با اکسپلور و اپرا و کروم هم خیلی راحت بلد نیستم کار کنم
زیرزمینی
۲۲اسفند
کتاب های جدیدی که خوندم همه شعرن واینجا اسمشاون رو میذارمپاریـو ـــــــــــــــــــــــــکوروش قبادیتوبی دلیل زیبایی ــــــــــــــــــــــــمهدی اخرتیزمستان من است ان چند تار موی سفیدــــــــــــــــــــــفرزانه بابایییک جنگل مداد حرف داشتم اگر ــــــــــــــــمریم نوابی نژادبعد از تو من به درد خودم هم نمیخورم ـــــــــــــــــــــــمسلم محبیزنی که از ان سوی اینه میخندد ـــــــــــــــــــــــــسارار پرتوهوا دو نفراه هم که باشد در من جمعیتی است ــــــــــــــــــــــمحمد علی بهمنی
زیرزمینی
۲۵آبان
باز هم فریبا وفی ولی این کتابش واقعا فوق العاده بود...خیلی از ما جرا رو ادم باید خودش حدس بزنه...تقدم تاخر اتفاق ها و جملات رو خودش باید حدس بزنه...عالی بود ...عین خوره خوردم این کتابو...دلم میخواست شعله ساعتها مینشست کنارم و باهاش حرف میزدم
زیرزمینی
۲۵آبان
شهر کتاب تخفیف زده بود منم که روزها بود در بی حوصلگی به سر میبردم رفتم وچند تا کتاب و کتاب شعر خریدم...این کتاب شعر فوق العاده بود...هر دو تا رو خوندم...پر از غم و حرف امرووزکتاب دومشم اسمش : دوری مثل اخرین طبقه یک اسمان خراش
زیرزمینی
۰۸آبان
ویراستاریش خیلی بد بود اصلا پارگراف بندی نداشت اصلا ادم خسته میشد...متوسط بود...داستان یه خواننده اپراس که حالا داره داستان عاشق شدنش به یه زن متاهل ورابطه عمیقی که براش ایجاد  شده رو بیان میکنه...اخرش نتونستم این کتاب رو تموم کنم
زیرزمینی
۲۴مهر
بازم یه کتاب ابرانی واسه من جذاب تر بود...مخصوصا که زمینه روانپزشکی این کتاب با بخش روان پزشکی ما هم زمان شده بود...دوسش داشتم زیاد...این کتاب رو  دوسال پیش از نمایشگاه تهران خریدم ولی خوندنش تا حالا عقب افتاده بود...داستان در مورد زنیه که با روانپزشک خواهرش ازدواج میکنه و حالا مادرش الزایمر گرفته واین زن تنها از مادر و خواهرش نگهداری میکنه ...برادرش خارج از کشور خودش زندگی پر ماجرایی داره...وحالا برگشته که کنار خواهرش خودشو ترمیم کنه که میبینه خواهر بدتراز خودش پر از زخمه...و ایلین...ایلین یکی از مریضای روانپزشکه که دایم به خونه اونها رفت وامد دارهاین کتاب پر از حس دلتنگیه....یه روزه تمامش کردم...همزاد پنداری کردن با ادمای قصه اصلا کار سختی برام نبود
زیرزمینی
۲۳مهر
اسم این کتابو سالها پیش اولین بار ازداداشم شنیدم...که نویسندش مارکزه....زندگی زنان روسپی همونقدر که میتونه جذاب باشه همونقدرم میتونه بیمزه باشه...زندگی که به قول اجی فقط توی س ک س خلاصه شده خیلی هم نمیتونه جذاب باشه...ولی چیزی که این زنا رو به این راه میکشونه وحسی که به شغلشون دارن واسه من جذاب بود...این کتاب به فارسی ترجمه شده فکر کنم مدت کوتاهی هم اجازه چاپ داشته و بعد برش داشتن...البته این حدسیات منه از سال 83-4 جون دقیق نفهمیدم جریان چاپش چی بودصدسال تنهایی رو سالها بیش وقتی 14-15 سال بیشتر نداشتم خوندم ...فهمیدن صد سال تنهایی همینجوریش سخته چه برسه برای یه دختر نوجوون ...ولی دوسش داشتم ومارکز رو میپسندیدم...چند وقت پیش که بین کتابهای صوتیم دنبال یه کتاب میگشتم خاطرات روسپیان سودا زده رو دیدم وهمونجوری که روی پایان نامم کار میکردم بهش گوش دادم ولی نصفه بود...توی نت دنبال پی دی افش گشتم وبالاخره خوندمشدوسش داشتم خیلی زیاد...خیلی زیادداستان مرد 90 ساله ای که با بیش از 450 زن رابطه داشته و حالا برای تولد 90 سالگیش میخواد به خودش یه دختر باکره هدیه بدهاین کتاب پر از احساسه
زیرزمینی