گفت:نکن ابرومو میبری
گفتم چرا خلاف شرعه یا خلاف قانون؟
گفت تو مگه چند سالته که بری زن دوم یه مرد زن و بچه دار بشی
گفتم مگه چند سالش بود مادرم که رفتی سراغ یکی دیگه؟ واسه تو بد نبود؟ ما ابرو نداشتیم؟
گفت من اشتباه کردم تو نکن
گفتم منم دختر توام
گفت تلافی میکنی؟
گفتم تلافی؟ نه مگه نگفتین خدایی که گفته نماز بخون گفته مردا هم چارتا زن بگیرن تو حکمتش دخالت نکن
گفت اون فرق میکرد
گفتم چه فرقی؟
گفت اون یه دختر دهاتی بود میخواستم کمکش کنم به راه بد نره درس نخونده بود کلفتی میکرد
گفتم جدی؟ پس دل مامان من چی؟ پس دل من چی؟ یه دل داشتی به صد نفر میگفتی دوست دارم؟ پولو میدادی مادرم کمکش کنه براش شوهر پیدا میکردی... باید زن تو میشد؟ باید ثواب میکردی؟ باید راهی میشد بری بهشت؟ از دل من و مادرم گذشتی میری بهشت؟ نابودمون کردی میری بهشت؟ اره حتما میری اونجا هم صدتا حوری نشستن که پاداش کار خیرتو بدن... هرروز یکیشونو از باکرگی خلاص کن
گفت زبونتو ببر دختر... چجوری تربیتت کردم که انقدر وقیح شدی؟
گفتم:تربیت؟ خونه بودی که بخوای تربیت کنی؟ اره وقیح منم که راه تورو ادامه میدم
گفت چرا اون؟ تازه به زندگیش سر و سامان داده خودشو زنش کلی زحمت کشیدن تا رسیدن اینجا... بچه کوچیک دارن... زنش دوستت بود... چی کم داری؟ هرچی بخوای برات میخرم کلی ادمای خوب جلوی پاتن... دکتری خوشگلی پولداری چی میخوان بقیه... مگه پسر دوستم چش بود؟
گفتم هیچی فقط لنگه خودت بود... نمیخواستم یه زن دیگهبیاد زندگی منو خراب کنه... چرا من زندگی یکی دیگه رو خراب نکنم.؟گفت دوسم داره... دیدی که چجوری زن وبچشو میپرسته؟ ولی خب منم میخواد... خیلیم خوب... فکر میکردم واقعا خونوادشو دوس داره فکر کردم استثناست ولی نبود.. نمیدونستم همتون لنگه همید... فکر میکردم واقعا براش مثل خواهرشم که گاهی سربه سرم میذاره نمیدونستم دلش گیر شده؟ شما دلتون همه جا گیر میکنه بابا؟
گفت چی میخوای که رفتی دنبال اون؟ نه پول داره نه کار نه تحصیلات
گفتم هیچی بابا من یه زندگی برای خودم میخوام یه خونه برای خودم. گذاشتی؟ دلم مادر شدن میخواد... دلم علی رو میخواست... ده سال پیش... گذاشتی؟ دلم پوسید بابا... گفتی مردا همه لنگه توان... گفتی چپ بری راست بیای دخترت نیستم... خدای تو گفته بود بهم محبت نکنی... خدای تو گفته بود دختر یعنی باکرگی... خدای تو مردو ادم ساخته بود و زن رو حیوون... هیچی نخواستم بابامن فقط به حرف تو و خدای تو گوش کردم... شدم حیوون
پی نوشت:این فقط یه داستانه بازمینه هایی از واقعیت برای اینکه خودمو جای زن هایی قرار بدم که همسر دوم میشن برا سرنوشت خودشون وبچه هاشون... واسه زدن حرفایی به مردهایی که با دین خدا حق خودشون میدونن چند بار ازدواج کنن... واسه درک کردن این زنها... برای قضاوت نکردنشون